یکشنبه دوم اوت 1964 درست دو هفته قبل از ازدواج بروس ولیندا یک اتفاق مسیر زندگی همیشگی بروس لی را دستخوش تغییر کرد:تورنمنت بین المللی کاراته لونگ بیچ. بروس برای اولین مرتبه به کالیفرنیا رفته بود تا ازنزدیک با جیمز لی اشنا شود. سال 1962 زمان افتتاح دومین موسسه جان فان کونگ فوهر دو در انتظاربودند که با هم کنتاکتی داشته باشند یا حداقل دیداری.
در یکی از ملاقات هایشان در اواکلاند جیمز دوتا ازبزرگترین قهرمانان هنرهای رزمی رابه او معرفی کرده بود:رالف کاسترو وادپار که بروس کارش را به انها نشان داده بود واتفاقا بسیار مورد توجهشان قرار گرفته بود.
پارکرموسس سبکی بود که کنپو کاراته نامیده میشد در1964 او تصمیم گرفت اولین تورنمنت بین المللی کاراته خودرا راه بیندازد بنابراین به فکر ارتیست جوان رزمی که توجهش را به خود جلب کرده بود افتاد پس با جیمزلی تماس گرفت واز او خواست از بروس دعوت کند. او می خواست از بروس برای اجرای یک نمایش مبارزه استفاده کند.((اوروحیه ای بسیار قوی داشت.)) اینها را پارکر میزبان میگوید:((کونگ فو راخوب میدانست به اوگفته که اگر دوست دارد به تورنمنت بیاید وهنرش را نشان دهد تا مردم شناخت خوبی ازهنرهای رزمی جهان بدست بیاورند.)) بروس قبول کرد و2 اوت1964 یکشنبه وبرای فینال در لونگ بیچ ورزشی ارنا در کالیفرنیا هنر رزمی که تا قبل از ان نمی شناختیم را به چشم دیدیم.
به كمك تاكي كي مورا بروس به سرعت شروع كرد به توضيح دادن پايه هاي سبك خودش در نبرد كردن ومهارتش در تعليم فنون مختلف دست ,چي سائو,ضربات تركيبي فنون مختلف پا,وضربات كاري كه تنها با دو انگشت يك دست زده ميشوند.بين عموم داشتن كمربند مشكي كاراته داشتن در ديد اول خيلي به چشم مي ايد,اما بهترين ها فهميدن كه پيام بروسلي چيزي غير از يك نمايش ساده است واي پيغام تا اعماق وجودشان رخنه كرد.يكي از تماشاچي هاي ان روز چنين مي گويد:((او چيزهايي داشت كه بقيه نداشتند.او به خوبي نمايش مي داد و در ضمن توضيح ميداد چه كار ميكند او بسيار فعال و پر تحرك بود طوري كه نميشد جلويش را گرفت.هر كسي كه اطلاعات كمي در مورد هنرهاي رزمي داشت با توضيحات خوب او كامل متوجه ميشد.))
اين نمايش را جي سبرينگ نيز نگاه مي كرد,گرهيور چند تن از معروفترين ستاره هاي سينمايي هاليوود مثل:پل نيومن ,استيو مك كويين ,فرانك سيناترا و...
چند ماه بعد وقتي داشت موهاي ويليام دوزير را كوتاه ميكرد و ارايش مي داد (يكي از تهيه كنندگان سر شناس تلويزيون),جي سبرينگ ماجراي ان شب را برايش تعريف كرد كه چه ديده بود كه به دنبال يه شرقي مي گشته كه نقش پسر چارلي چان را در سريال تلويزيوني ((پسر شماره 1))بازي كند.سبرينگ رفت سراغ هماني كه ديده بود و او را به دوزيه نيز معرفي كرد.دوست او پار كر بود وقتي سبرينگ فهميد فيلم نمايش را در دست دارد از او خواست كه نشانش بدهد,پاركر فيلم را به استوديويي در سانتري فوكس برد وبه تهيه كنندگان نشان داد.((بيل فيلم را ديد و گفت اين همان پسري است كه من دنبالش ميگردم:بروس!))پاركر با بروس تماس گرفت در اوكلند واز اوخواست به لوس انجلس بيايد تا گزينش شود. 4فوريه 1965 بروس لي 24 سالش را پشت سر گذاشته,با لباس سفيد ,كروات بسته جلوي دوربين استوديو شماره 20 سانتري فوكس حاضر شده بود.فيلم داستان زندگي او را به سه قسمت تقسيم كرده بود.در قسمت اول بروس از خودش و زندگيش در هنگ كنگ وامريكا مي گفت,از زماني كه يك بچه اكتور بود.او نظرش را در باره ي كنگ فو وبقيه هنرهاي رزمي مثل كاراته ابراز كرد.در قسمت دوم او جلوي دوربين نبوغ خود را در اجراي اموخته هايش به نمايش گذاشت,اجرا ميكرد وتوضيح ميداد,تفاوت پرسوناژهاي چيني را در حين اجراي نمايش از هنرهاي رزمي شرح ميداد,او همچنان تاثيرات كونگ فو را با اجراي حركاتش بيان ميكرد.به در خواست بروسلي ودر همين حال كارگردان مثل همكاري پا به پاي او تمرين ميكرد.منتهي سرعت بروس در انجام حركاتش نسبت به حريف بسيار بالا بود دقيقا وقتي او ضربه اش را مي زد و تمام ميكرد تازه حريف مي خواست شروع كند.او به سرعت ودقت ضربات را پياپي فرود مي اورد.
سرعت استثنايي:
يكي از فيلمبردارها ميگويد:((وقتي بروس ضربه ميزد نهايتا تا سه عكس ميشد از كار او گرفت.))بروس براي زدن ضربه از كمترين زمان بيشترين استفاده را ميكرد.او در يك هشتم ثانيه ضربه مي زد او در باز گشت به اواكلاند بسيار هيجان زده بود چون مي دانست با دوزيه پروژه بزرگي راخواهد داشت.به علاوه نمايش لونگ بيچ باعث شد با مردي اشنا شود كه دوره اي طولاني بهترين دوست وشاگردش بود:دان اينو سانتو.
در باز گشت 6 مارس,بروس وليندا به اواكلاند,هر در منتظر تماس دوزيه براي سريال ((پسرشماره 1))بودند.توليد تا دو ماه بعد طول كشيد.تا هفتم ماه مي وپلان كلي كار نيز تغيير كرد.دوزيه براي بروس گفت كه از داستان ((پسر شماره 1))صرف نظر كرده ومي خواهد يك كار تلويزيوني دنباله دار به نام ((زنبورسبز))بسازد.او مي خواست بروس نقش كاتو مستخدم هنر پيشه نقش اول را بازي كند.او چيزي شبيه ((بت من))مي خواست بسازد.
زنبور سبز هرگز موفقيت بت من را به دست نياورد.
دوزيه اصلا دوست نداشت بروس را از دست بدهد بنابراين پيشنهاد هزاروهشتصد دلاري به او داد.ليندا مي گويد:((ما تصميم گرفتيم از اين پول براي يك سفر تفريحي درست وحسابي به هنگ كنگ استفاده كنيم تا مادر وخانواده بروس بتوانند با من وبراندون(پسر بروس)بيشتر اشنا شوند.))
بروس مدرسه رابه جيمز لي سپرد وبا خانواده كوچكش به هنگ كنگ رفت در خانه خيابان ناتان رواد تا چند ماه در انجا اقامت داشته باشد.
همزمان با استراحتش با وليام دوزيه در تماس بود تا از چگونگي پيشرفت ((زنبور سبز))مطلع شود ,همچنين از طريق نامه با دوستانش از طرح جديد صحبت مي كرد ((فكر كنم حدود سه ماه اينجا بمانم .تا زماني كه كمپاني بيستم سانتري فوكس برايم نامه بنويسد ومرا بخواهد.بعد به استوديوي هاليوود بر مي گردم تا بقيه اپزيودها را كار كنم.))اين ها را بروس براي تا كي كيمورا نوشت.
ليندا تعريف مي كند :((ما سپتامبر 1965 وارد سياتل شديم و 4 ماه انجا مانديم))در همين دوران بود كه مادرم به خانه ما امد وبه خوبي بروس را شناخت وكم كم از او خيلي خوشش امد.بعد به خانه جيمز لي برگشتيم در اواكلاند وتا زماني كه دوزيه بروس را براي ((بت من))خبر كرد و در نهايت ((زنبورسبز))با موفقيت وبدون احتياج به نقش خلبان كه در بت من اجرا ميشد ساخته شد.
بعد من وبروس به لوس انجلس رفتيم ,مارس 1966 بود انجا يك اپارتمان كوچك در بلوار ويليشه وستوود داشتيم.))براي اولين بار بعد از ازدواج انها خانه اي از خودشان داشتند.وبا چهارصددلاري كه بروس در پراپيزدر ((زنبور سبز))به دست اورد وصرفه جويي ها كه ميكرد ما توانستيم يك ماشين جديد بخريم .يك نواي ابي ))
همان ماه بروس يك كار ديگر سريال تلويزيوني براي شبكه ABCداشت.در اين سريال نقش اول از قبل تعيين شده بود.هنوز نقش هاي(( زنبور سبز)) مشخص نشده بودند.اما بروس هميشه در پروژه بود.قبل از شروع كار كمپاني منتخبين سانتري فوكس تصميم گرفت كه بروس چند كلاس كمدي را بايد بگزراند تا انعطاف هاي بدني و كار هنر پيشگيش را ارتقاع بخشد.او در كلاس بهترين استاد فن نشست.
((امروز ,كمپاني سانتري فوكس مرا به يك كلاس تئاتر فرستاده است,استاد ان جف كري,بهترين استاد هاليوود است .ساعتي هفتاد دلار براي كلاس بايد پرداخت(البته اگه من بدهم,چون به انها هم گفتم كه حرفش را هم نزنند).))اين را بروس براي دوستش فرد ساتو نوشته است.((درس ها (سه بار در هفته )هست;خيلي براي من خرج برداشت اين روش تدريس خيلي مشكل است چون در فضاي غير طبيعي رفتار و روال طبيعي از تو مي خواهند.))
در يك مصاحبه كه توسط نشريه ساتاردي ايونينگ پست در تاريخ 7مي 1966 منتشر شد,تهيه كننده بت من,ويليام دوزيه خبري به روزنامه نگاران داد:((ما كار جديدي شروع كرديم به نام ((زنبور سبز))نشريه ها هم كه قبل از شروع به كار كرده بودندتا بيننده ها را با چهره اي نقاب زده اشنا كنند:زنبور سبز وهمكارش كاتو.
((زمان موعود,من سرم خيلي شلوغ بود,مصاحبه بسيار داشتم ,عكس هاي تبليغاتي و ديگر چيزها.))
اينها را بروس براي سانتو مي نويسد:((بايد به نيويورك بروم .تا در يك كنفرانس مطبوعاتي كه يك يا دو هفته ديگر تشكيل مي شود شركت كنم.))حدودهاي نيمه ماه مي 1966 در يك كنفرانس واقع در نيويورك دست اندركاران ((بت من))كار جديدي رابه عنوان ((زنبور سبز))براي ژورناليست ها معرفي كردند.
www.sifubrucelee.ir
------------------------------------------------------------------------------------------------------
برچسبها:
بروس لی,
اکران,
فیلم,
سینما